×
خانه » مقالات » چگونه دیگران را بخوانیم
26 نوامبر 2019

چگونه دیگران را بخوانیم

چگونه دیگران را بخوانیم (هانس،اسب باهوش)

هانس،اسب باهوش،این تکنیک را به خوبی توضیح می دهد. هانس متعلق به فون استن،یکی از اهالی برلین بود. او هانس را آموزش داده بود تا محاسبات ساده ریاضی را با سم راستش انجام دهد. کار هانس به قدری جالب بود که اسم و رسمش در اوایل سالهای ۱۹۰۰ در تمام اروپا پیچید.

محاسبات

فون استن به اسب چیزی بیش از جمع کردن آموخت. دیری نگذشت که اسب می توانست تفریق و تقسیم کند. کمی دیرتر اسب باهوش عمل ضرب را هم انجام می داد. اسب باهوش تبدیل به یک پدیده شد. بدون اینکه صاحبش یک کلمه حرف بزند،هانس می توانست شمار کسانی را که به دیدنش می آمدند و یا شمار کسانی را که عینک بر چشم داشتند اعلام کند. سرانجام هانس وجه تمایز میان انسان ها و حیوانات،یعنی زبان را آموخت. هانس الفبا را یاد گرفت. او با کوبیدن سم به زمین می توانست به سؤالات مختلف جواب بدهد.

معروفیت

روزنامه ها عنوانشان را به هانس اختصاص می دادند و مردم در مهمانی ها درباره او حرف می زدند. “اسب انسانی” به سرعت توجه دانشمندان،استادان روانشناسی،دامپزشکان و حتی افسران سواره نظام را به خود جلب کرد. طبیعی بود که این اشخاص گرفتار شک و تردید شوند. از این رو کمیسیونی را مأمور رسیدگی به کار هانس کردند. معلوم شد که هانس اسب بسیار باهوشی است. در مقایسه با سایر اسب ها،هانس برای خودش کسی بود.

سرانجام روز آزمایش بزرگ فرا رسید

همه فکر می کردند که از سوی فون استن حیله و مکری در کار است. دانشمندان،گزارشگران،فیزیکدان ها و دوستداران اسب همه ایستاده بودند تا جواب سؤالشان را پیدا کنند. وقتی جمعی گرد هم آمدند،از فون استن خواستند که محل آزمایش را ترک کند. فون استن در حالی که از این درخواست متعجب شده بود،محل آزمایش را ترک کرد و هانس با کسانی که برای امتحان کردن او آمده بودند تنها شد.

اسب هانس

اسب هانس

شروع امتحان

مسئول گروه،اولین سؤال ریاضی خود را مطرح کرد. دومین سؤال را مطرح کرد،باز هم جواب درست به دست آمد. سؤال سوم را هم به همین شکل پشت سر گذاشتند. بعد از آن نوبت به سؤال درباره زبان رسید. هانس با موفقیت این بخش را هم پشت سر گذاشت. کمیسیون حیرت زده تماشا می کرد. منتقدان سکوت کرده بودند.

اما جمعیت به این راضی نشد. آن ها خواستند کمیسیون دیگری تشکیل شود و به این موضوع رسیدگی کند. این کار انجام شد. بار دیگر مقامات دور هم جمع شدند. دانشمندان،اساتید دانشگاه،دامپزشکان،افسران سواره نظام و گزارشگران از همه دنیا به دور هانس جمع شدند.

تنها بعد از شکل گیری دومین کمیسیون بود که حقیقت برای مردم روشن شد. هنگام طرح سؤال ریاضی این بار به جای این که امتحان کننده سوال خود را با صدای بلند مطرح کند آن را در گوش اسب به نجوا گفت. امتحان گیرنده دوم هم عدد دومی را در گوش اسب زمزمه کرد. همه انتظار داشتند اسب جمع این دو عدد را اعلام کند. اما هانس از عهده این کار برنیامد. آیا می توانید حدس بزنید موضوع از چه قرار بود؟

برملا شدن راز

نکته در این بود که وقتی پژوهشگران جواب سؤال خود را می دانستند،هانس هم جواب را می دانست. حالا آیا می توانید به درستی حدس بزنید؟

وقتی اسب سم بر زمین می کوبید و به رقم درست می رسید،حاضران با بدن خود و با کشیدن نفسی از روی راحتی به اسب اطلاع می دادند که جوابش در کجا درست است تا از کوبیدن سم بر زمین دست بردارد. این گونه اسب جواب درست را اعلام می کرد. هانس از تکنیکی استفاده می کرد که من اسم آن را “حس اسب هانس” گذاشته ام. هانس از روی عکس العمل کسانی که او را احاطه کرده بودند جواب درست را پیدا می کرد.

شاید با کمی تامل در این داستان می توان فهمید که چگونه دیگران را بخوانیم.

پرگاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.